ارسطو داير به قدمت عالم، وي نظريهٴ صدور1 بسيار پيچيدهاي را مطرح كرد: خلقت هرگز مطلق نبوده، بلكه تدريجاً از قوه به فعل، و از نامعين به معين تبديل شده است. تبديل با ده واسطه، سفيرات عشره2، صورت گرفته است: سه تاي اولي عالم انديشه (عقل) را تشكيل ميدهند؛ سه تاي بعدي عالم روح را؛ و چهار تاي آخري عالم ماده را.
واژهٴ سفيره در اصل به معني عدد و مقوله است؛ ولي قَبّاليان بدان اعتباري تازه بخشيدهاند، به مفهوم فلك يا نور.
عقايد عزرئيل در اثناي سدهٴ سيزدهم، در تعدادي آثار ديگر شرح و تنظيم شد، برخي از اين آثار به موٴلفان معلومي منسوب است كه از آنها سخن خواهيم گفت، و موٴلفان برخي ديگر را نميشناسيم. در ميان آثار دستهٴ دوم بايد از كتاب صورت
ياد كنيم كه حاوي قديميترين اشاره به صدور مضاعف است، به مفهومي كه بعد از آن مهمترين عقيدهٴ قَبّالي را تشكيل داد. اين نظريه از جمله حل مسئلهٴ گناه را امكانپذير ساخت. صدورات به دو شكل وجود دارند: منفي و مثبت. صدورات مثبت معرف گرايش الهي به سوي كمال است؛ و صدورات منفي معرف گرايش مخالف.
در اين جا نه ضروري و نه سودمند است كه همهٴ شاخ و برگهاي اين افكار را توضيح دهيم، يا وارد بحثهاي بيپاياني شويم كه از آن ناشي ميگردد. در مقام توضيح، و به خاطر اهميت آن از نظر كالبدشناسي، كافي است به قياسي كه از آن پس، ميان سفيرات عشره و قسمتهاي مختلف بدن به عمل ميآوردند، اشارهاي بكنيم: 1) سر؛ 2) مغز؛ 3) قلب؛ 4 و 5) دست راست و چپ؛ 6) سينه؛ 7 و 8) پاي راست و چپ؛ 9) اندامهاي جنسي؛ 10) تمام بدن.
عاشربن داود
عاشربن داودبن ابراهيمبن داود پوسكيري3، قَبّالي اهل لانگدوك، كه در نيمهٴ اول سدهٴ سيزدهم، برآمد. وي نوهٴ ابراهيمبن داود پوسكيري (وفات: 1198)، و از شاگردان عمش اسحاق نابينا بود. با ماهربن شمعون ناربُني، كه در حدود 1240، به مخالفت جدي با آيين قبّاله برخاست، در ارتباط بود. افكار او بسيار شبيه عزرئيلبن مناهم است، و اين موجب شگفتي نميشود، چون هر دو شاگرد اسحاق نابينا بودند. با اين همه، يكي از اين عقايد اصيل است، و آن مقايسهٴ سفيرات عشره با افلاك عشرهٴ جهانشناسي يوناني است. كتابي در تفسير جهانشناسي4 و آثار ديگري در باب آيين قبّاله نوشت.
1. emanation
2.
Ten Sefirot (Sefirah مفرد آن)
3. Asher ben David ben Abraham ben David of Posquieres
4. Ma'aseh bereshit